کلمات رنج و استعمار
لینک همین یادداشت در روزنامه ی تهران امروز
باد سهمگین. میگوئل آنخل آستوریاس. مترجم: حمید یزدانپناه. نشر افراز: بهار 1390. 1100 نسخه. 272 صفحه. 6600 تومان.
«پیشنهاد میکنم به نشانه سوگواری یک دقیقه سکوت کنیم.» ص 114 رمان
میگوئل آنخل آستوریاس روسالس (19 اکتبر 1899 – 9 ژوئن 1974) شاعر، داستاننویس، نمایشنامهنویس، روزنامهنگار و دیپلمات گواتمالایی بود. او نقش بسزایی در تثبیت جایگاه آمریکای لاتین در جهان ادبیات داشت. در دوران تحصیلش در پاریس به جنبش سوررئالیسم پیوست. موضع انتقادیاش نسبت به حکومتهای دیکتاتوری باعث شد که بیشتر عمرش را در تبعید بگذراند. او دومین نویسندهی آمریکای لاتین بود که توانست در سال 1967 جایزهی نوبل ادبیات را به خود اختصاص دهد. رمانهای «باد سهمگین» (1950)، «پاپ سبز» (1954) و «چشمان بازمانده در گور» (1960) به «سهگانهی موز» مشهورند که آستوریاس در آنها به موضوع استثمار بومیان در مزارع موز میپردازد. (از پشت جلد کتاب.)
شرکت «یونایتد فروت» به یکی از کلیشههای ادبی تبدیل شده، اما کلیشهای است موثر که میتواند چهارچوب و هویت ادبی به یک داستان کلاسیک ببخشد. آستوریاس از اولین نویسندههایی بود که این شرکت را بدل به سوژهی داستان خود کرد و مشهورترین روایت ادبی خود، «سهگانهی موز» را نوشت. سهگانهای که پیش از این دو جلد از آن منتشر شده بود، اما جلد نخست آن هنوز به دست خوانندهی فارسی نرسیده بود. کاری که حمید یزدانپناه بهسرانجام رساند و رمان «باد سهمگین» هم سرانجام در دستان ما است. یزدانپناه مترجمی خاص است، او دنبال کتابهایی است که در اولین درجه روح جستوجوگرش را راضی نگهدارند. بر این مبنا سراغ کتابهایی میرود که چهارچوب ادبی مستحکمی دارند، نویسندههایی برجسته پشت سرشان قرار گرفتهاند و روایتشان لبریز از ریزهکاریهای فرم و روایت است. پیش از «باد سهمگین»، جدیدترین کار او رمانی از یوسا بود که توسط نشر علمی بهبازار فرستاده شد و از کتابهای او که در ارشاد منتظر دریافت مجوز هستند، رمانی از جی ام کوتزی را میتوان نام برد. برمبنای این سابقه، میبایست انتظار کاری حداکثری را مترجم داشت. کاری که چهارچوبهای نگارشی مستحکمی داشته باشد و خواننده را همراه خود جلو براند. نتیجهی کاری حمید یزدانپناه چنین چهارچوبی را به خواننده ارائه میدهد، اما در عین حال، لنگ هم میزند. یزدانپناه رمان را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده است، درحالیکه زبان اصلی کتاب اسپانیولی است. در هنگام خواندن رمان، خواننده میتواند خیلی راحت متوجه ارجاعهای درونمتنی بشود که از دست رفتهاند. تقصیر مترجم نیست، او کار مترجمی دیگر را برگردانده است و حتا اگر ترجمهاش شاهکار باشد، ضعفهای مترجم اسپانیولی به انگلیسی را همراه کار خود، به فارسی منتقل ساخته است. اما از این ضعف که عبور کنیم، زبان فارسی کتاب غنی از واژگان گوناگونی است که درخدمت توصیف قدر آستوریاس قرار میگیرند.
آستوریاس مصمم است تا ملتی را به کمال نقش بزند. او به اینجا و آنجای زندگی شخصیتهای گوناگونی سرک میکشد تا از دل روزمرگی آنها، تصویرها را بیرون بکشد. درعینحال، او میخواهد از استعمار شرکتی سخن بگوید که ملتی را به زانو درآورده است. او از پایینترین طبقات تصویر نقش میزند و میگذارد خواننده در تصویرهای فقر، جهل و پریشانی غرقه شود. سپس خوانندهی خود را بتدریج به طبقات ثروتمند جامعه میکشاند: جامعهای که برمبنای کشاورزی جلو رفته و حالا به بنبست رسیده. ثروتمندان جامعه رودررو با اتحادیهای آمریکایی هستند که سرتاپای هویت آنها را هورت میکشد: از زمینهاشان تا تجهیزات کشاورزی تا بازار فروش تا بازار خرید، همهچیز در دستان این اتحادیه است و تحتکنترل پاپ سبز، چهرهای که با اشارهی انگشتاش میتواند کشاورزی بومی را نابود کند و چنین چیزی را هم خواستار است. او میخواهد سرتاسر تجارت موز فقط در دستان خود او باشد و اتحادیهای که زیردستان او اداره میشود. ثروتمندها به جز یونایتد فروت، باید با تنفر جامعه از خودشان هم کنار بیایند، زمانی آنها سود بسیار برده بودند و همهی ثروت خویش را به تباهی کشانده بودند. حالا برایشان هیچ نمانده است. باید بجنگند، اما جامعه از آنها متنفر است. آنها میخواهند باد سهمگینی بشوند که بر اتحادیهی آمریکایی پیروز شده و کشور را از دست استثمار بیگانه آزاد کرده و دوباره به دستان خود آنها بازگرداند. اما میتوانند؟ جلد اول «سهگانهی موز» دلمشغل همین رویداد باقی میماند: او چهرههای ثروتمند را نگارهگر میشود که در تلاش هستند تا جایگاه خودشان را حفظ کنند، درهمینزمان کنار چهرههای فقیر باقی میماند که سعی دارند خودشان را حفظ کنند: یعنی زنده بمانند و در مقابل بیرحمی بیگانگان را نیز نشانه میرود؛ که چقدر خونسرد همهچیز جامعهای را محو میسازند.
آستوریاس نویسندهای کلاسیک، و نویسندهای مدرن، و نویسندهای امروزی است. او رمان را بهدرستی میشناسند و با مکتبهای زمانهی خودش نیز همگام میشود. چهارچوبهای رئالیسم جادویی خودشان را (هرچند کمرنگ) در رمان نشان میدهند. او از امپرسیونیست حداکثر استفاده را میکند تا بتواند با حفظ جایگاه خود بهعنوان دانای کل، از گوشهای به گوشهی دیگر از کشور رفته و بتواند حماسهی تراژیک خود را بیشتر از قبل رنگارنگ کند: برای اینکار بیشتر از هر چیزی از توصیف استفاده میکند. توصیفهایی قدر که چون آجرچینی سراپای اثر را مستحکم میسازند. دیالوگها لبریز از خیالپردازی ذهنی شخصیتها هستند و تنش را در همان زمانی به خواننده میرسانند که درگیر صحنهی روبهروی خودش هم هست. خواننده درست نمیداند طرفدار که باقی بماند، که تقریبا همه در کلیت خود نادان هستند و حریص و چون بیماری زندگانی اطرافیان خود، و طبیعت زمین را به نابودی میکشانند. آستوریاس غمگین آنچه میگذرد، تنها راه آرامش خودش را در نوشتن مییابد و ادبیاتی خلق میکند که نتیجهاش ثبت روزگار ملتی برای جهانیان است. او از پیشگامان ادبی جهان باقی میماند، در کنار سوررئالیستها گام برمیدارد، از پدران رئالیسم جادویی نام میگیرد و سرانجام با نشان نوبل ادبیات جهان را ترک میکند. خوانندهی فارسی بعد از تقریبا بیست سال، این شانس را دارد تا «سهگانهی موز» او، مشهورترین نوشتهی ادبیاش و اوج توان نوشتاری آستوریاس را با ترجمههایی گوناگون به زبان فارسی بخواند.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.