کمبرگهای خوشخوان: مروری بر مجموعهی «تندیسهای جیبی»
این یادداشت امروز در صفحهي هشت روزنامهي روزگار منتشر شده است – لینک پیدیاف
یازده عنوان از مجموعهی «تندیسهای جیبی» تاکنون به همت «کتابسرای تندیس» منتشر شدهاند. کتابهایی که در چند مساله با هم مشترک هستند: قطعشان که پالتویی است. تعداد برگشان که 70 صفحه است. قیمتشان که 1500 تومان است و تیراژشان که 1500 نسخه است. جلدهای تاکنون عرضه شده در این مجموعه، در یک مسالهی دیگر هم مشترک هستند، همگی کتابهایی هستند که انتشارات «پنگوئن» به افتخار هفتادمین سالگرد فعالیت خود منتشر کرده است. جعبهای چوبی و خوش نقشونگار با مارک پنگوئن که هفتاد عنوان کتاب را همراه خود به خواننده هدیه میدهد.
اگر کسی کتابخوان باشد، نمیتواند بر اهمیت این نشر معروف، خدشهای وارد بکند. پنگوئن در طول هفت دهه فعالیت خود، تعداد قابلتوجهای مهمترین کتابهای جهان فرهنگ، هنر و ادبیات را به جهانیان عرضانی داشته است و کتابهای عرضه شده در این مجموعه، هر کدام یادآور خاطرهی یکی از نویسندهها یا کتابهای مشهور این نشر هستند. اولین جلد مجموعه با عنوان «عمارت معصوم» نوشتهی پی دی جیمز و با ترجمهی شیوا مقانلو، به یادبود یکی از مشهورترین جنایینویسهای انگلستان کار شده است. این خانوم برابر کسانی چون آگاتا کریستی کتاب کار کرده و از آثارش فیلمها و سریالهای مختلفی عرضه گشتهاند. حالا در این نسخهی با ویرایش مجدد، بخشی از یک رمان بلند ایشان را طوری تغییر دادهاند که برابر کتابی کوتاه و خوشخوان بشود. به این وسیله، هم یادی از نویسنده شده، هم نگاهی دوباره به ایشان انداخته شده و درنهایت نسل جدید کتابخوانها را با نثر و سبک ایشان آشنا ساختهاند. همیشه کتابها نسخههای خلاصه شده نیستند. جلد دیگری که خانوم مقانلو ترجمه کردهاند، با عنوان «ستارهها» نوشتهی پل ثرو، نسخهی کامل اثر است.
در ایران البته یک خاصیت جدی دیگر هم در کلیت مجموعه وجود دارد. درست که تعدادی از نویسندهها، در کشور ما هم معروف هستند. مثلا «هفده انگلیسی مسموم» نوشتهی گابریل گارسیا مارکز با ترجمهی مهسا ملکمرزبان، سه داستان از این نویسندهی شهیر و برندهی نوبل ادبیات را همراه خود کرده. ما او را میشناسیم و بیشتر نوشتههایش به فارسی هم ترجمه گشتهاند. البته در نسخهی جدید، میتوان سه داستان را خواند که صرفا رئالیسم هستند و علاقهای به بخش جادویی نوشتههای مارکز نشان نمیدهند. در مقابل این نویسندگان مشهور، ما با تعداد زیادی نام جدید روبهرو میشویم که پیش از این چیزی در موردشان نخوانده یا حتا نشنیده بودیم.
بعضی از کتابها، پیش از این به صورت کامل ترجمه و منتشر شده بودند. مثلا «راهی به بالای آسمان» نوشتهی رولد دال با ترجمهی مهسا ملکمرزبان. خاصیت این کتاب، یکی ترجمهی دیگری است که از داستانهای کوتاه و هیجانانگیز رولد دال به بازار رسیده و انتخاب دیگری مقابل چشمان خواننده قرار میدهد. از سویی دیگر، به خوانندهی آشنا با آثار این نویسنده، اجازه میدهد تا نگاهی مجدد به نوشتههای رولد دال انداخته و به بازخوانی خاطرههای گذشته مشغول باشد. به خوانندهی جدید رولد دال هم اجازه میدهد تا مشت نمونهی خروار نوشتههای او را ببیند و شاید مشتاق این شد که بهدنبال خوانش نوشتههای دیگر او برود. همانطور که شیوا مقانلو بعد از آشنایی با پی دی جیمز از طریق این مجموعه، بهدنبال ترجمهی رمانهایی از این نویسنده رفته است.
«دیوار چین» نوشتهی فرانتس کافکا با ترجمهی اسدالله امرایی، کمی متفاوت از کتاب رولد دال است. کافکا این خاصیت را دارد تا در هر ترجمهی مجدد، که خوشبختانه هر کدام توسط یکی از مترجمهای نامآشنای ما انجام شده است، چهرهی جدیدی به خود بگیرد. این داستانها پیش از این چندین بار ترجمه شده بودند، اما بسته به اینکه از کدام زبان و با کدام سبک ترجمه شده باشند، به مترجم و خواننده این اجازه میدهند تا چهرههای تازهای از یک داستان بدست آورند. کافکا لبریز از جناس، سمبل و استعاره است، دست مترجم باز است تا چگونه مسیر خودش را طی بکند.
کتابها ژانرهای گوناگونی را دنبال میکنند. از «فراموشی» نوشتهی زیگموند فروید با ترجمهی حسن اکبریانطبری که یک مقالهی بلند در زمینهی روانکاوی و جامعهشناسی است، تا «رز 1944» نوشتهی هلن دانمور با ترجمهی شیرین ملکفاضلی که داستانهای رئالیسم را دنبال میکند تا کتابی مثل «کالیگولا» نوشتهی رابرت گریوز با ترجمهی نیر علائی. گریوز از مهمترین نویسندههای کتابهای تاریخی-داستانی در ادبیات انگلستان-ایرلند محسوب میشود. «کالیگولا» از شیرینترین کتابهای مجموعه است و تصویرهایی زنده و جذاب از زندگی دیکتاتور مجنون روم باستان ارائه میدهد و کلیت کتاب، ویرایش تازهای از یک رمان بلند همین نویسنده است، اما در خود یک کتاب کامل و پرهیجان را همراه ساخته است.
بهرنگ رجبی در این مجموعه نویسندهای تازه از آمریکای شمالی معرفی میکند: «حال و روز همهمان خوب است» چند داستان کوتاه از جاناتان سافران فوئر. کتابی که نمونهای تازه از ادبیات گسترده و پردامنهی آمریکای شمالی را به خوانندهی فارسی معرفی میکند. نرگس جلالی بخشی از «سرزمین نابینایان»، رمان معروف جورج ولز را ترجمه کرده. نویسندهی برجستهی علمی-تخیلی که کتابهایش هم در ایران و هم خارج از مرزهای ایران، خوانندگان خاص خود را دارند. بابک واحدی «بهترین آوازها» نوشتهي پی جی وودهاوس را به ایرانیان معرفی میکند.
مجموعه زیرنظر اسدالله امرایی کار میشود. یکی از پرکارترین مترجمها و مرورگرهای کتاب در کشور که پس از چند دهه کار ادبی، به جایی رسیده تا بتواند مجموعهای دلپذیر از کتابها را انتخاب کرده، به دست مترجمهایی خوب و جدی برساند و کار را با کیفیتی متناسب به خواننده عرضه بدارد. مجموعهي «کتابهای جیبی» قرار نیست محدود به کتابهای پنگوئن باشند. مجموعهای دیگر انتخاب شده و به دست نشر رسیده و بهزودی ترجمهی آن هم شروع خواهد شد. بهجز انتخابهای دیگری هم در دست انجام است و «کتابسرای تندیس» میخواهد از طریق این سبک کتابهای کمبرگ و ارزان، که مناسب خوانندهای امروز شهرهای بزرگی چون تهران هستند، هنوز هم ارتباط همه را با ادبیات باز نگهدارد. حتا خوانندهای که تنها آنقدر وقت دارد که در مترو یا بیآرتی کتابی کوتاه را بخواند و میخواهد کتابی ارزشمند بهدست بگیرد که مدتی ذهن او را درگیر خود نگهدارد.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.