همین مطلب را در وب‌سایت نشر افراز ببینید

 

تمامِ آن‌چه به خاطرش زنده‌ام

اِوانسنس

مترجمان: یاسین محمدی

مینا جابروندی

گردآوری و تنظیم آکوردها: احسان صفری

تهران: نشر افراز

چاپ اول: بهار 1390

2200 نسخه

176 صفحه

4400 تومان

 

...

به کمکت نیازی ندارم این بار، خودم را رها می‌کنم

شاید وقتی بیدار شوم

که زجر روزانه‌ی شکست خوردن از تو نباشد

درست زمانی که گمان کردم به پایان رسیده‌ام

باز می‌میرم

پایین می‌روم

در تو غرق می‌شوم

برای همیشه سقوط می‌کنم

باید عبورکنم

پایین می‌روم

...

 

صفحه‌ی 18 کتاب

 

یک – دفترهای شعر/ترانه از بزرگان موسیقی کمابیش به‌صورت سنتی در ایران چاپ می‌شوند. در این دفترها، یک سنت عام شده است: یک صفحه ترجمه‌ی فارسی باشد و در صفحه‌ی مقابل، متن را به زبان اصلی ببینید. در دفتر شعرهای اِوانسنس نیز همین رعایت شده است، یک صفحه فارسی است و در روبه‌رو همان مطلب را به انگلیسی می‌خوانید. البته در این کتاب، حدود یک سوم نهایی اثر به آکوردهای ترانه‌ها اختصاص داده شده، تا علاقه‌مندان به موسیقی بتوانند اثر دل‌خواه‌شان را اجرا هم بکنند.

دوم – در «تمامِ آن‌چه به خاطرش زنده‌ام»، ترجمه را دوست داشتم. تقریبا اشتباهی در خود ندارد، یا حداقل در آن بخش‌هایی که مقایسه کردم اشتباه فاحشی وجود نداشت. سبک ترجمه‌ می‌تواند با نظر خواننده متفاوت باشد. اما نتیجه‌ای که در ترجمه‌ی محمدی و جابروندی عرضه شده است، تمیز و سرراست است. ادعاهای گنده‌ای ندارد، اما نظر خواننده را می‌گیرد.

سوم – طراحی کتاب با فضای اثر می‌خورد: سیاه، گرفته و غمگین. فونت کتاب گوتیک کار شده است، کمی زبر و کمی خشن تا با سردرگمی‌ها و پریشانی‌هایی لبریز شده در شعرها برابری داشته باشد.

 

...

وقتی گریه می‌کردی، اشک‌هایت را به‌تمامی پاک می‌کردم

وقتی فریاد می‌زدی، ترس‌هایت را به‌تمامی عقب می‌نشاندم

در تمامی این سال‌ها، دست تو را در دست داشتم

اما هنوز، تمامِ وجودم از آنِ توست

...

 

صفحه‌ی 34 کتاب

 

چهارم – ترجمه‌ی شعر کار راحتی نیست. خیلی‌ها می‌گویند ترجمه‌پذیر نیست. ترجمه‌ی شعری که در اصل می‌بایست همراه با موسیقی اجرا بشود، حتا کار سخت‌تری است. کتاب در کلیت‌اش است که معنای واقعی خویش را پیدا می‌کند. یعنی وقتی از طریق ترجمه بخواهی درک اولیه پیدا بکنی، با متن انگلیسی دوست بشوی و عاقبت با اجرای موسیقایی متن، در کار غرقه شوی. شاید برای همین، صرف خواندن ترجمه‌ی شعرها، کاری گنگ به‌نظر برسد. انگار جایی چیزی لنگ می‌زند. اما درنهایت اگر بشود گام‌به‌گام درون اثر پیش تاخت، به نوعی آرامش و خلسه خواهید رسید و حتا نوعی غم/شادمانی، که روح انسان همیشه برایش دلتنگ است.

 

...

تمام آن‌چه به‌خاطرش زنده‌ام

تمام آن‌چه به خاطرش می‌میرم

تمام آن‌چه در تنهایی شب‌هایم نمی‌توانم نادیده‌اش بگیرم

می‌توانم احساس کنم شب را که آغاز می‌شود

مرا از زندگان جدا می‌کند

مرا می‌فهمد

بعد از تمام چیزهایی که دیده‌ام

افکارم را به‌هم وصله می‌زند

واژه‌هایی بیاب که بهترم کند

اگر تنها می‌دانستم چگونه خودم را تکه تکه کنم

...

 

صفحه‌ی 110 کتاب