همین یادداشت را در وب‌سایت نشر افراز ببینید

 

بالماسکه‌ی دزدان

ژان اَنوی

مترجمان: فهیمه موسوی

سعیده شکوری

تهران: نشر افراز

چاپ اول: 1390

104 صفحه

1100 نسخه

2500 تومان

 

اول – کمدی اسلپ‌استیک، ژانری از تئاتر است بسیار شبیه به سریال‌های طنز و کمیک و فیلم‌های عامه‌پسندی که امروز دور و بر ما را حسابی پر کرده‌اند. قدمت این مدل کمدی را می‌توان به گذشته‌های خیلی دور برگرداند. نسخه‌های مکتوب از کمدی اسلپ‌استیک در قرون میانه و حتا قبل‌تر از آن موجود است و هنوز هم اجرا می‌شوند. این کمدی وابسته به طنز کلامی است و فانتزی فیزیکی. آدم‌ها چرت‌وپرت‌های مضحک می‌گویند و تقریبا همه‌چز را مسخره می‌کنند، در عین حال صحنه پر می‌شود از تنه‌خوردن آدم‌ها، رقص و آواز و بازی و حتا جنگ و کتک و چیزهایی مشابه.

دوم – ژان اَنوی نمونه‌ای کمال یافته از کمدی اسلپ‌استیک را در فضای اواخر قرن نوزدهمی اروپا به نمایش می‌گذارد. شهر ویشی در فرانسه، جایی که اشراف‌زادگان برای تعطیلات آمده‌اند و گروهی از دزدان که می‌خواهند جواهر بدزدند. سوژه‌ای مناسب برای سه پرده حرافی و کنایه زدن به شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی وقت و خلق نمایشی که تماشاگر / خواننده راضی از سرِ آن بلند بشود.

سوم – ژان اَنوی نمایشنامه‌نویس برجسته‌ی فرانسوی در 1910 متولد شده و در 1987 میلادی درگذشت. از او مجموعه‌ای گسترده از نمایش‌ها باقی مانده که از همه مشهورتر، نمایش «آنتیگون» است. او را می‌توان شاگرد ژان کوکتو و ژان ژیرودو خواند. او را موفق‌ترین نمایشنامه‌نویس اروپا بعد از جنگ جهانی دوم می‌خوانند. سی نمایشنامه‌ی او به زبان‌های مختلف ترجمه شده و بارها به روی صحنه رفته است. «بالماسکه‌ی دزدان» جزو اولین آثار او به‌شمار می‌رود.

 

دیالوگ‌های شروع نمایش:

 

...

هکتور [گیج] مراقب باش، برای ما کف می‌زنند.

اوا [از خنده روده‌بر می‌شود] البته که نه، واسه ارکستره! همینه که از شما خیلی خوشم میاد.

هکتور‌ [که ناخودآگاه سبیل‌ها و کلاه‌گیس خود را لمس می‌کند] از چی من خوشتون میاد؟

اوا همه‌چیز. [روزبه‌خیر کوتاهی به او می‌گوید] این‌جا نمونیم، خطرناکه. خداحافظ تا امشب ساعت هشت، بار فونیکس. به‌خصوص اگه منو با عمه‌ام ببینین نمی‌شناسین.

هکتور [ملول] بازم دستتونو به من بدین.

اوا مراقب باشین، لرد ادگار، دوست قدیمی عمه‌ام، داره جلوی دکه موسیقی روزنامه می‌خونه. ما رو می‌بینه.

دست‌ش را دراز می‌کند، ولی خودش را به‌سمتی برمی‌گرداند که لرد ادگار را زیرنظر داشته باشد.

هکتور [شیفته] می‌خوام دستتونو بو بکنم.

روی دست او خم می‌شود ولی مخفیانه ذره‌بین مخصوص جواهرفروش‌ها را از جیبش بیرون آورده و از آن برای بررسی انگشترها از نزدیک استفاده می‌کند. اوا دستش را کشید بدون این‌که چیزی ببیند.

...