نگاهی زنانه، ولی در بطن جامعه: در گفتوگو با زهرا پورقربان
همین مصاحبه را در وبسایت نشر افراز بخوانید
زهرا پورقربان «عشق و زندگی»، اولین داستان بلند خودش را در نشر «تکال» و در سال 1378 کار کرد و بهدنبال آن رمان «تنور» را در نشر «پازینه» در سال 1382 و مجموعه داستان «شهر سنگی» را در سال 1384 با نشر «گلآذین» کار کرد. رمان «با شما که رودروایسی ندارم» در سال 1387 توسط نشر افراز منتشر شد و سپس در 1388 مجموعه داستان کوتاه «مهمانی با کلاغها» را توسط افراز به بازار فرستاد.
خانوم پورقربان در کار ادبی خود شاهد دریافت جوایز گوناگونی برای داستانهای کوتاه خود بوده و «مهمانی با کلاغها» نامزد و برگزیدهی جشنوارهی شهید غنیپور در اسفند 1389 شد. بهبهانهی این جایزه و چاپ دوم این کتاب در مجموعهی «داستان امروز ایران» با ایشان گفتوگو کردم.
رضیئی: خانوم پورقربان برای تقدیر در جایزهی غنیپور به شما تبریک میگویم، البته این اولین باری نیست که از نوشتههای شما تقدیر میشود. تکداستانهای شما جوایز مختلفی را بردهاند. اما در مورد «مهمانی با کلاغها» یک سال و اندی طول کشید تا کتاب دیده شده و به چاپ دوم برسد. خود شما بازخوردها بر کتابتان را چگونه دیدید؟
پورقربان: من ابتدا از نشر افراز و خانوم کیان افراز تشکر میکنم که امکان انتشار کتابهای من را فراهم آوردهاند ولی متاسفانه «مهمانی با کلاغها» در اسفند 88 منتشر شد و این زمان خوبی برای انتشار کتاب نبود. کمبود زمان تا نمایشگاه به نشر اجازهی تبلیغ کافی نداد و من شخصا با این زمان انتشار مشکل داشتم. زمانی بود که نگذاشت کتاب خوب دیده بشود.
رضیئی: اما کتاب نامزد جایزهی شهید غنیپور شد و در این جایزه تقدیر هم گشت.
پورقربان: بله. معمولا جشنوارهی شهید غنیپور در اسفند 89 برگزار میشود. و یک فاصلهی یکساله از انتشار کتاب تا دیده شدن آن وجود داشت. طرح جلد چاپ اول کتاب چندان با مضمون داستانها برابری نداشت. ولی الان برای نوبت دوم انتشار، طرح جلد را عوض کردهاند و تکنیکهای خاص خودشان را هم زدهاند که امیدوارم به این وسیله اتفاق بهترین برای کتاب بیافتد.
میخواهم در مورد این جشنواره بگویم که بهنظر من جشنوارهای بهخصوص و مردمی است که دور از هیاهوهای شایع در جشنوارههای ادبی دیگر برگزار میشود. شهید غنیپور جایگاه خاص خودش را دارد و کاملا دور از بغض و کینه و چشمداشتهای معمول کار میکند. صرفا در متن کار به خود ادبیات و داستان نگاه میکند. با اینکه من انتقادهای اجتماعی زیادی در بطن اثرم داشتم، ولی کتاب بدون هیچ دغدغهیی انتخاب شد. من باید از این بابت از دستاندرکاران جشنواره تشکر کنم.
رضیئی: داستانهای شما راوی و زبانی زنانه دارند، اما در عین حال شبیه بقیهی داستانهای زنانه نیستند. داستانهای شما نگاهی جامع به جامعهی اطراف خودشان میاندازند. شما چه گونه به این نگاه رسیدید؟
پورقربان: ما معمولا در بین نوشتههای نویسندههای زن در داخل ایران یک جایگاه ضعف را میبینیم، جایگاهی ضعیف که زن درون آن مطرح میشود. حتا اگر نگوییم 100 درصد نوشتهها به این شکل است، باور دارم که حداقل نصف آنها چنین نگاهی داشتهاند. ولی نگاه من به این شکل نیست. من روح همهی زنان ایرانی را روحی خیلی برجسته و بزرگ میبینیم. زنان ما گذشت بسیار زیادی از خودشان نشان میدهند. آنها سازندگی و سازگاری خیلی خوبی با محیط اطراف خود نشان میدهند.
من چنین چیزی را چندان برجسته در آثار دیگر نویسندههای زن کشور ندیدهام. آنها عموما ضعفها را برجسته کرده و بر روی آنها بحث میکنند. ولی زنهایی که من در جامعه دیدهام، در یک زمان هم مادر هستند و هم خواهر و هم یک زن، آنها همه چیز برای زندگی و جامعه بودهاند. میخواستم چنین زنانی را بنویسم، با این نگاه به زن نگاه کردم.
رضیئی: مسالهی جالب در داستانهای شما برای شخص من، نگاه شما به استفاده از تکنیکهای مدرن در داستاننویسی بود. مثلا برش، تدوین تصویر، استفاده از سوال برای پیشبرد موضوع مد نظرتان. این تکنیک به نوعی مسالهی فردی شما شدهاند. به هویت شخصی شما بدل گشتهاند. خودتان با این نظر موافق هستید که داستانهایتان تکنیکگرا بهشمار میروند؟
پورقربان: بله، وقتی متن اولیهی ده داستان «مهمانی با کلاغها» به پایان رسید، حدود سه سال وقت روی بازنویسی این آثار گذاشتم، صرفا به این خاطر که استفادهی مناسبی از فرم، موقعیت و تکنیک هم در موضوع و هم در محتوای داستانها داشته باشم.
بله همینطور است که من استفادهیی جدی از فرم و تکنیک در داستانهایم داشتهام. شخصا کم در داستانهای کوتاه دیدهام که بشود زیاد با فرم و تکنیک بازی کرد، اما خودم تمام توانم را گذاشتم تا هر کدام از داستانها با یک فرم و تکنیکی مخصوص به خودش پیش برود که سرانجام کار، استفاده از چنین ساختارهایی در نوشتن داستانهای کتاب شد.
رضیئی: این کار شما کتاب را خاصخوان نمیکند، طوری که نتواند با خوانندهی عام هم در خوانش داستانهایتان روبهرو بشوید؟
پورقربان: باید در این مورد بگویم که وقتی خودم داستانهای تکنیکی و فرمگرای دیگر نویسندهها را میخواندم، دچار سردرگمی میشدم. من میگویم که اگر بخواهیم فرم و تکنیکی را به کار بگیریم، باید طوری باشد که برای عام هم قابل فهم باشد. من تمام تلاشم را کردم تا با استفاده از نشانهها و کشاندن تصویری زمان گذشته به زمان حال، کار را راحت کنم.
شخصا تکنیک را درون روایت میبینیم. ولی اگر بخواهی با نشانههای زمان بازی کنی و زمان گذشته را به زمان حال بکشانی و توضیحی ندهی، دچار مشکل خواهیم شد. ولی امیدوارم همه جور خواننده بتواند برشهای زمانی را در این فرم درک کند. عاقبت قضاوت نهایی بر عهدهی خواننده است.
رضیئی: شما در نوشتنتان تحتتاثیر نویسندهی خاصی هم هستید یا خیر؟
پورقربان: به صورت جدی خیر. با نوشتههای محمود دولتآبادی و احمد محمود نزدیکی خاصی احساس میکنم. اما اینکه بخواهم تحتتاثیر نوشتن و روش کسی باشم یا گرتهبرداری بکنم، خیر، اصلا و ابدا.
رضیئی: کتاب شما توسط دوست نویسنده و ویراستار نشر، سعید شریفی ویراستاری شده است. فارغ از کتاب «مهمانی با کلاغها»، نظر شخصی شما در مورد ویراستاری ادبی بر کارتان چیست؟
پورقربان: البته در مورد «مهمانی با کلاغها» من سر داستان «سه رنگ» با آقای شریفی بحث داشتم. نظر ایشان بر روی بهتر کردن کار بود. ولی معمولا تلاش میکنم کار خودم نیازی به ویراستار نداشته باشد. اما اگر چنین اتفاقی هم افتاد و کار به دست ویراستار رسید، امیدوارم ایشان هر کاری که میکنند، حس و حال متن و زبان داستان را از اثر نگیرند.
داستان و زبان آن جایگاه خودش را با ویرایش میتواند حفظ بکند، ولی اگر ویراستار با صرف ذهنیت ادبی بیاید و کار را تغییر بدهد، اثر بدون حس و حال و حضور نویسندهاش خواهد شد. من فکر نمیکنم که چنین مدلی از ویرایش، کار چندان مناسبی باشد.
رضیئی: ما منتظر انتشار چه کتاب جدیدی از شما باشیم؟
پورقربان: یکی نوبت دوم انتشار «مهمانی با کلاغها» است و دیگری داستانی با فصلهای بلند است که شخصا خودم آن را رمان نمیدانم و نوعی داستان به هم پیوسته است با عنوان «من عاشق زنم هستم» و ناشر هر دو افراز خواهد بود.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.