از کتابی نامتعارف لذت بردن: یا یک وسترن گوتیگ
هیولای هاوکلاین: یک وسترن گوتیک. ریچارد براتیگان. مترجم: سارا خلیلی جهرمی. تهران: نشر افراز. چاپ اول: 1389. 192 صفحه. 1100 نسخه. 4800 تومان.
... دوشیزههای هاوکلاین همراه گریر و کامرون نشستند پشت میز و شروع کردند به گفتن حکایت هیولای هاوکلاین.
دوشیزه هاوکلاین گفت «این خانه را پدرمان ساخت.»
دوشیزه هاوکلاین دیگر گفت «او یک دانشمند بود که در هاروارد درس میداد.»
کامرون گفت «هاروارد چیست؟»
دوشیزه هاوکلاین گفت «یک دانشکدهی مشهور در شرق.»
کامرون گفت «بله. آنجا بودیم. هاوایی بودهایم.»
گریر گفت «آنجا که شرق نیست.»
کامرون گفت «مگر چینیها اهل چین نیستند که در شرق است؟»
گریر گفت «این مثل آن نیست. سنتلوییس و شیکاگو شرق است. جاهایی مثل اینها.»
کامرون گفت «منظورت آن یکی شرق است.»
گریر گفت «بله. آن یکی شرق.»
دوشیزه هاوکلاین سعی کرد به بحث اصلی برگردد که مربوط میشد به هیولایی که در غارهای یخی زیر خانهی آنها زندگی میکرد، «هیولا...»
پشت جلد کتاب
یک – ریچارد براتیگان خوشبخت است، یعنی حداقل در بازار کتاب ما خوشبخت است. دانه به دانهی نوشتههای او به فارسی ترجمه شده و میشوند. حالا میخواهد کتاب مهم باشد یا نباشد. جدیدترین ترجمه از او، «هیولای هاوکلاین: یک وسترن گوتیک» کتابیست که با کمی تردید به دست گرفتم. یعنی باز هم یکی از آن نوشتههای براتیگانی که به در و دیوار میزند و لذت میبری، آنطور که از «در قند هندوانه» قند توی دلت آب شده یا از «صید قزلآلا در آمریکا» مبهوت ماندهیی یا منتخب اشعارش تو را به اوج رسانده و یا از آن دست کتابهای دیگر اوست... کتابهایی که خستهات میکردند، یعنی آخر هر چیزی که نوشته را باید خواند؟ یعنی فقط چون براتیگان نوشته باید آن را خواند؟ و کیفیت ترجمه... کتاب را میخوانم و میخوانم و زمین نمیگذارم تا تمام بشود. دوباره هیجانزده میشوم. خوانندهی ریچارد براتیگان هنوز هم خوشبخت باقی میماند.
دوم – فکر میکنم به ریچارد براتیگان با آن موی بلند و سیبیل ضخیم که کوله انداخته روی شانه و از این سو به آن سوی آمریکا قدم میگذارد. فکر میکنم به تصویرهایی که دیده، از زندگی در نیمهی دوم قرن بیستم. و سرانجام، لحظهیی که آرامش را در شلیک به جمجمهی خودش یافته. چرا؟ نبوغ از سرتاپای این آدم میبارد، چرا باید نبوغش را در مرگ هم به کار میبرد؟ این را نمیفهمم. نبوغش را ولی هنوز در کلمات میبینم. وقتی میشود در جزایر «هاوایی» وسترن نوشت و در غرب آمریکا «گوتیک» کار کرد. وقتی حتا توصیف خانهی هاوکلاینها هم جذاب است: خانهیی در میانهی روزی داغ در تابستان. ولی یخ بسته. با علفهایی زرد که دورتادور خانه را پر کردهاند. و ختم میشوند به برف. برفی که در میانهی خود زیباترین زنهای دنیا را نگه داشته: دوشیزه هاوکلاین و دوشیزه هاوکلاین. نبوغ در کلمات نفس میکشد. کلمات به روح من میرسند. کلمات لبخند روی صورتم میشوند. همچنان میخوانم و لذت میبرم. با تمام وجود لبخند میزنم.
سوم – این «نسل بیت» یک چیزی است به معنای واقعی کلمه خلوچل. آنقدر خلوچل که به براتیگان اجازه میدهد با خیالی راحت وسترن و گوتیگ را در شکلی فانتزی بنویسد و آنهم در زمانهیی نزدیک به مدرن و در شکلی جذاب. براتیگان در «هیولای هاوکلاین» یک مسیر داستانی انتخاب میکند. دو شخصیت که در هاوایی وسترن میسازند توسط دختری سرخپوست (بچه جادو) برای کشتن کسی (که از او نام نمیبرد) استخدام میشوند. به ازای نفری پنج هزار دلار. اما آنها آدمکشهای معمولی نیستند. یکی از آنها هوشی غریب دارد و تحصیلکردهی بهترین کالج و دانشگاه موجود در آمریکاست. دیگری جذاب به زندگی مینگرد. همهچیز متحول میشود. کتاب به راحتی در واقعیتها مانور میدهد تا هر چیزی را تغییر بدهد. نمیدانم چرا این کتاب را فیلم نساختهاند. یا شاید ساختهاند... یا شاید خواهند ساخت... چیز جذابی میشود.
چهارم – براتیگان مثل بقیهی رمانهایش، با فصلهایی خیلی کوتاه مینویسد. به این شکل، بهراحتی میتواند تصویر عوض بکند، حرف بزند و با خواننده شوخی داشته باشد، اما مسیر خطی روایت را هم گم نکرده باشد. میتواند وقت خودش را به تصویرسازی بگذراند و در عین حال دیالوگها را سر جای خودشان به خواننده تحویل بدهد. میتواند سرخوشانه بنویسند و نگران هیچی نباشد. براتیگان را دوست دارم، در نوشتن مرز نمیشناسد، همانطور که برای سفر هم مرزی نمیشناسد. او درحقیقت نمینویسد، کلمهها چون بارانی بهاری از وجودش پایین میبارند، جایی به میانهی کاغذ. جایی که خواننده از تنفس آنها لذت ببرد.
پنجم – کتاب چاپ 1389 است، اما تازه اعلاموصول شده و پخشاش از همین هفته در کتابفروشیهای تهران و کشور شروع شده است. «هیولای هاوکلاین: یک وسترن گوتیک» ارزش تجربه دارد. تجربهیی برای صرف لذتی ادبی.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.