مشق ِ شهر
همین یادداشت را در وبسایت «مرور» ببینید.
من، ایاز، ماهو. مجموعه داستان کوتاه. لیلا بابایی فلاح. تهران: نشر افراز. چاپ اول: تابستان 1389. 1100 نسخه. 88 صفحه. 2500 تومان.
مرد لکهی زرد مایل به اخرایی را از روی صورت ایلیا پاک کرد. از جایش بلند شد گفت: «هر آمدنی، رفتنی هم پشت سر خود دارد. اگر بمانم بعد از یک مدت دچار خلا میشم و دوباره همه چیز برایم بیهوده میشود. اگر دل بکنم و بروم تا یک مدت طولانی، انگیزهای هست که قلقلکم بدهد. تو هم نگران نباش، همهچیز مرتب میشود، میبینی!»
صفحهی 28 کتاب. بخشی از داستان «کلبهی دریایی»
وبلاگنویسی دریچههای جدیدی به روی نویسندههای ایرانی باز کرده است، بحث سر این مساله هست که وبلاگ میتواند به نوشتن کمکی بکند یا نه. ولی حداقل میتوان گفت که نویسنده رودررو با مخاطباش قرار میگیرد، و دیالوگی حداقلی در فضای نت، به فرآیند درک او از نظرهای خواننده و تلاش برای بهتر نوشتن او کمک میکند. و همینطور هم میشود گفت که وبلاگ نیاز به زندگی دارد، پس باید مرتب برایش بنویسی، و این هم میتواند به کار نویسنده نظم ببخشد.
لیلا بابایی فلاح شاید از اینها استفاده کرده باشد، و شاید هم نت فقط برایش موضوعی باشد تا اصلیترین داستان کتاب، که نام خود را هم به اثر بخشیده را در فضای وبلاگی پیش ببرد. اما او آنقدر هوشمند بوده که در فضای نت باقی نماند، فضاسازی کند و داستانهایش را از یکدستی روایتی نجات بدهد. از بارانهای شمال و نقاشی، بچهها و آپارتمانهای تهران و عتیقهفروش یهودی، کلاغها و گذشتهی خانوادگی، تصویر پیرمردهای در پارک و بیماری ناعلاج یک عضو سابقاً دوستداشتنی زندگی، عشق اینترنتی و وبلاگنویسی، مدل نقاشی و غیره و غیره استفاده میکند، تا کتابی خواندنی رو به روی خریدارهایش قرار بدهد.
با این همه، «من، ایاز، ماهو» از نثر غمگیناش رنج میبرد، دیالوگهایش حالتی رویامانند دارند و روایتها در عین حال که حبابی بر زندگی شخصیتهای خود میبندند، اما درنهایت خواننده را به نتیجهیی سرراست نمیرسانند. بعضی داستانها مثل «مورچهها» خیرهکنندهاند و بعضی داستانهای دیگر ملالآور. کتاب مشق شبی است از زندگی و خیالها و تصویرهایی که بابایی فلاح با آنها رو به رو شده است، انگار آلبومهای خیالی نویسنده را ورق میزنید و ترسیمهای بیشتر نقاشیمانند او را تماشا میکنید.
شهر در نوشتههای فلاح نفوذ کرده است، هرچند که در عین حال فرار از آن و گریز به جهانهای واقعی و فکری دیگر، بخشی از اصول داستاننویسی او را شکل میدهند. اولین کتاب او، میتواند قدم مثبتی در روند داستانسرایی این چهرهی ادبی-اینترنتی باشد، البته با این شرط که او در دام تکرار خودش و تعریفهای بیاهمیت دیگران نیفتاده و راه را برای پیشرفت خودش باز بگذارد. با خوانش اولین اثر او، میتوان به لیلا بابایی فلاح امید بست.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.