جزیرههای ِ دور ِدور
توضیح: این یادداشت، را به همراه نوشتههایی از کامران محمدی، سینا دادخواه و علی چنگیزی، در وبسایت ِ «ادبیات ِ ما» بخوانید. هرچند در وبسایت عنوان شده جواب چهار نویسنده به سوالهای داوود آتشبیگ، ولی تا به حال از من هیچ داستان یا رمانی در جایی منتشر نشده. نوشتههایم را گذاشتهام فعلا در کامپیوتر و جاهای دیگر ترشیده بشوند. بیشتر به عنوان مرورگر کتاب نوشتم، تا در نقش یک نویسنده.
در این فرصت کوتاه، به سوالهای شما به جز با سوال نمیشود جوابی در خور داد، و اول از همه به نظر شخصی من باید پرسید: مگر چند تا نویسندهی حرفهیی به معنای واقعی کلمه داریم، که چنین انتظاری از ادبیات ِ سرزمین ِ ما میبرید؟ و بعد میپرسم، مگر ما چند تا ویراستار حرفهیی، چند تا نشر حرفهیی، چند تا مرورگر و منتقد حرفهیی، چند تا مجلهیی حرفهیی کتاب، چند تا برنامهی حرفهیی رادیویی و تلویزیونی کتاب، و در نهایت چند تا بنیاد و موسسهی حرفهیی حمایت از کتاب و نوشتن در سرزمین ِ خودمان داریم؟ در سرزمینهای دوردستی که شما میگویید ادبیاتی غیر-تکراری و حرفهیی و خلاق دارند، و در آنها سبکها و مکتبها و ایدهها و نظرها رشد پیدا کرده و به بلوغ میرسند، ماجرا از نوعی دیگر است. در آن سرزمینها، کتاب یک واقعیت روزمرهي اجتماعی است. شهروند چنین سرزمینهایی از کودکی علت و چرایی و چگونگی کتاب را میآموزد، درس نمیخواند مگر اینکه با کتاب درگیر شود و این درگیری به حقیقت ِ ملموس ِ روزمرهاش تبدیل بشود. بچهی آن سرزمینها کتاب جلوی چشماش هست، باید به علاقهاش انتخاب بکند و بخواند. بعد در هنگام تحصیل به او یاد میدهند که کلمه چیست و جمله و پاراگراف و متن چگونه شکل میگیرند. تفاوت انواع گوناگون نثر و متن را به او میآموزند. و تا آخر عمر باید سبکهای دقیق نامهنگاری و فرمنگاری و مقالهنگاری و رسالهنگاری و غیره و غیره را بداند، تا گلیماش از آب بیرون کشیده بشود. بچههای آن سرزمینها، اگر بخواهند حرفهیی به نوشتن بپردازند، اول از همه آینده دارند، و بعد گروهها و مکتبخانهها و بنیادهایی که در ابتدا به آنها پایههای نوشتن بیاموزد، یعنی یاد بگیرند فکر بکنند، ببینند و بشنوند، سلایق و علایق خود را کشف بکنند، و بعد یادشان میدهند که بنویسند. نویسندههایی مهربان دارند که وجودشان لبریز از خشم و حسادت و حرص نسبت به دیگر نویسندهها و مولفها نیست، و نوشتههایشان را میخوانند و نظر میدهند و کمک میکنند پیش بروند. مجلهها و سازمانها و بنیادها و نشرهایی دارند با ویراستارهایی حرفهیی که کمک میکنند آنها وقت و پول برای نوشتن داشته باشند، و بعد کمک میکنند نوشتههایشان بهتر و پاکیزهتر بشوند، و در نهایت برای نوشتهشان به آنها پول پرداخت میکنند که زندگیشان بگذرد. به آنها کمک میکنند مشهور بشوند، آنها را به سفر و بازدید میفرستند، آنها را رودرروی چهرهي شهیر دنیای کلمات میسازند و در نهایت از وجود آنها جوهرهشان را بیرون میکشند: نبوغ و خلاقیت. چرا ما اینگونه نیستیم؟ چون با خودمان، با کلماتمان، و با سرزمینمان مهربان نیستیم. چون نگاه حرفهیی نداریم. فقط چون به همدیگر کمک نمیکنیم.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.