تابلو: هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود
هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود. احمدرضا احمدی. تهران: نشر چشمه. چاپ اول: بهار 1389. 1500 نسخه. 204 صفحه. 4500 تومان.
توضیح: احمدرضا احمدی را دوست دارم، به همین شکلی که هست و با تمام ایرادها و نقدهایی که به کارش میگیرند. فقط کارهایش را دوست دارم. کتاب جدیدی از او ببینم، میخرم و میخوانم. دیشب دیدم دفتر شعر جدیدش به بازار مشهد رسیده، یک نسخه گرفتم و الان در میانهی خوانش آن هستم. اعتراضی ندارم و آرام جلو میروم و کتاب خوب است. فقط میخواستم خبر نشر این کتاب را بدهم، و همینطور یکی از شعرهایش را بازچاپ کنم، به نیت اینکه نظرتان جلب بشود و شاید سراغ این اثر بروید. شعر «در انتهای دریا»، صفحههای 61 تا 63 کتاب را پوشش میدهد، که در بخش «تابلو: نمونهی متن» این هفتهي وبلاگام منتشر میشود:
در انتهای دریا
بودم
تاریخش را نمیدانم
سخت بود
آفتاب داغ ساحل را
به انتهای دریا بازگردانم
فرق خشکی و دریا را
در بیداری
نمیدانستم
زندگی در آب
بدون شنیدن آواز
سهلانگاری بود
من باید
روز را به انتهای دریا
ببرم
شیشههای دریا را بشکنم
اگر از من میپرسیدند
سن تو چیست؟
باید
ساحلنشینان را
به عمق دریا دعوت میکردم
تا سن من را بگویند
طفلکی ریحان
از صدای گلوله، خمپاره، بمب
میترسید
من دچار ریحان بودم
با ریحان
با لباس خدمتکاران
به انتهای دریا رفته بودیم
غروبها
از پلههای آب
به پایین میرفتم
در سالونی
در انتهای دریا
با ریحان مینشستم
دستور چای میدادیم.
پیشخدمتها
به ما نمیگفتند
که در ساحل غوغا است
مرا به چراغهای ساحل
نیازی نبود
در غروبها
رئوف و مهربان
تختههای سنگهای
سیاه ساحل را
به انتهای دریا میبردم
ریحان میگفت:
امشب ما را شام نیست
در این شب بیمهتاب
خدا ما را یاری کند
که بتوانیم
کفشها را کنار ساحل
از پای درآوریم
به دریا برویم
در انتهای دریا
دو صندلی در باغ
برای ما خالی است.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.