در دام
همین یادداشت را در وبسایت «مرور» ببینید.
شکار حیوانات اهلی. مجموعهی داستان کوتاه. علی شروقی. ویراستار: مهدی یزدانیخرم. تهران: نشر چشمه. چاپ اول: بهار 1389. 1500 نسخه. 106 صفحه. 2500 تومان.
سیاهنویسی را میتوان محبوب نویسندگان معاصر ایران دانست. از صادق هدایت که به عنوان یکی از پایههای اصلی نهیلیسیم شناخته میشود بگیرید و به زمان حال برسید، جایی که در کمکم چهرههای سیاهنویس ایران دارند در کنار هم هویت پیدا میکنند: مهدی یزدانیخرم که با رمان «به گزارش ادارهی هواشناسی، فردا این خورشید لعنتی...» روندی را میان جمعی از دوستان خود شروع کرد که با نمونهی معمولیتر «چرخدندهها»ی امیر احدیآریان دنبال شد و حالا به «شکار حیوانات اهلی» علی شروقی رسیده است. دوستهایی که در کنار هم نوعی سبک نوشتاری را دنبال میکنند که ورای تصویرهای تیرهشان از زندگی، وابستگی عمیقی به فرم و زبان پیدا کردهاند.
علی شروقی، چهرهی آرام مطبوعات ایران را بیشتر به عنوان منتقد و مرورگر کتاب میشناختیم، هر چند پیش از این با انتشارات «قلمنو» در مجموعهی «مفاخر و مشاهیر» دو جلد «ایرج میرزا» و «آلبر کامو» را کار کرده بود. حالا دو داستان کوتاه و یک داستان نیمهبلند خود را در مجموعهي «شکار حیوانات اهلی» به بازار فرستاده است. مهدی یزدانیخرم در اولین شمارهي دور جدید مجلهی«نافه» در مورد همین کتاب مینویسد:
«ایده چنین شکلی از گریز به نوعی جامعهشناسی مکان و زمان نیز ارتباط دارد. جامعهشناسیای که در داستانهای کتاب امور پیرامون را به مثابه تکههایی متعفن و در حال پاشیدن در نظر میگیرد. هرچند قهرمانهای شروقی آدمهای درونگرا و بیآرمانی هستند اما تلاش میکنند با گریز از هر آنچه آنها را به روابط منسجم ذهنی و بیرونی سوق میدهد شکلی از یک آنارشیسم خانگی قابلترحم را به نمایش بگذارند. این آدمها با آنکه تلاش میکنند با خودآزاری و حتی دیگر آزاری تشخص هرج و مرجگرای خود را به رخ بکشند و در نهایت از پیله پیرامون بگریزند، ولی ضعیف و به شدت فاقد هر آن چیزی هستند که به این رفتارهای کوچک آنارشیستیشان توجیهی ببخشد.» [ص 18 مجله]
هویت کتاب شروقی به نوعی در کلیت نوشتهی یزدانیخرم پدیدار میشود: نوشتهیی متکی به فرم نوشتاری، توصیفهای ذهنی و فرار از روایت، که بیشتر به دِگرآزاری خوانندهاش میپردازد، تا آنکه طرفدار شکلگیری انجسام داستانی باشد. خوانندگانی که طرفدار موسیقی هویراک یا بلکراک یا مدلهای مشابه باشند، میتوانند در کلمات شروقی غرق بشوند و از این لذت ببرند، که دیگرانی هم همانند او فروپاشی جامعهشان را میبینند. یا حتا راحتتر بشود گفت، فروپاشی درونی، و عدم توان ارتباطشان با جامعه را در چشمان دیگری به تماشا مینشینند.
سه داستان کتاب را میتوان به نوعی دنبالهیی بر هم دانست. اولین داستان کتاب «پشت مرغداری حسن فریدونی»، در فضایی نظامی رخ میدهد. راوی آشفتهی اثر، در جملات طولانی شکل گرفته در بخشهای بینام داستان، که با ستاره از هم جدا میشوند، توصیفهای خویش از جهان بیرونی – و به عنوعی جهان درونی خویش – را ارائه میدهد. خود مشکل دارد و جهان بیرون مشکل دارد و داستان در این مشکلات شکل خویش را پیدا میکند: در حالی که راوی بدنبال نوعی اسطورهی سوررئالیستی میگردد.
تصویرهای اکسپرسیونیستی شروقی در «شکار حیوانات اهلی»، دومین داستان کتاب قویتر میشوند، جایی که راوی مازوخیست اثر، در غالب آیدی با نام دختر به دنبال پسرانی میافتد که به دنبال هوس خود هستند. آنها را تماشا میکند، آنها را اذیت میکند، خود را اذیت میشود و گردبادی ناآرام در کلمات دنبال میشوند. «سمت ِ انقلاب»، سومین داستان کتاب، توصیف جوانی است کارگر یک نشر تازهکار، و تصویرهایش از زندگی، کارفرمایش – یک نویسندهی آبکی – و دختری که دوست دارد و زندگی که بیاحساس میگذرد.
راویهای داستانها به نوعی یک نفر هستند: همه فتیش به موی پرپشت دست و موی شکم مردان دارند، وحشی و ناآرام جامعهشان را تماشا میکنند، از کمبود محبتهای جسمانی عمیقا رنج ميبرند، و درنهایت، جهان را نه در شکل واقعیاش، که در فرم یک کابوس به تماشا مینشینند و از میان دیوارههای آتش زندگانیشان، حرف دلشان را میزنند. از لحاظ ادبی نمیشود از کنار اولین کتاب علی شروقی گذشت، ولی با خیالی راحت میتوان کتاب را دوست نداشت. یا حتا برای خوانش توصیه نکرد. «شکار حیوانات اهلی»، اثری تجربهگرا، فرمگرا و سبکگراست، که چندان اهمیتی به جلب نظر خواننده، به شکل عام خود، نمیدهد. درست است که شروقی در فرم موردنظر خود به نوعی آراستگی رسیده، اما با توجه به سابقهاش، انتظاری بهراستی بیش از این از او میرفت، که در رسیدن به آن، ناکام مانده است.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.