انتخابهای سودارو
فراخوان وبلاگ خوابگرد، برای انتخاب بهترین کتاب سال از دیدگاه – جمعی از – وبلاگنویسان، بازتاب خود را داشته است. با وجود اینکه میخواستم در مورد فراخوان مفصل بنویسم، ترجیح میدهم که این کار را نکنم. پیشنهادی دارم که برای خود آقای شکراللهی ایمیل خواهم زد. انتخابهای من برای این فراخوان عبارتند از:
1 – صورتکهای تسلیم – محمد ایوبی – نشر افراز
مرحوم محمد ایوبی توانسته است در این رمان، همه جانبه در دنیای ادبیات قدم بزند. ایشان بامهارتی به یاد ماندنی فرم اثر خود را چپیده است، در عین حال توانستهاند محتوایی غنی به اثر خویش ببخشند. با وجود اینکه رمان سختخوان است و احتیاج به مطالعات و آگاهی در زمینههای گوناگون دارد، کتاب «صورتکهای تسلیم» با زبان غمگین خود، روایتگر نسلی از جامعهی ایران میشود، که در هزار سال گذشتهي تاریخی ذکر شده در رمان، واقعیت وجودی خود را به یک فرم – ولی در شکلهای گوناگون – در خطر میبیند. محمد ایوبی در نوشتن این رمان از خود جسارتی نشان داده است، که در نوشتههای نویسندگان امروز ما کمتر دیده میشود. ایشان هویت، میهنپرستی، آزادگی، عشق و خیالپردازی، و تقابل زندگی-عقل-و-تعصب را در هم ترکیب کرده و معجونی خلق ساخته که چشم را خیرهی خود میسازد.
2 – مرگبازی – پدرام رضاییزاده – نشر چشمه
پدرام رضاییزاده در اولین مجموعه داستان کوتاه خود خواننده را تیرباران ایدههای خود میسازد. جذابیت داستانها، در وسواس ایشان در بازنویسیهای مکرر داستانهایشان، همراه میشود با انتخاب جالب محتوا، که خواننده را مبهوت بر جای میگذارد. «مرگبازی» پس از انتشار خود، جنجالهایی را بدنبال خویش پیش آورد، وقتی که یک شرکت وابسته به دولت – ایران خودرو – از نویسنده شکایت کرد و ماجرایی جالب آفرید. کتاب کوتاهی است، اما به یاد ماندنی است. امیدوار کتابهای آیندهي آقای رضاییزاده، «مرگبازی» را اندکی شایستهتر از مجموعه داستانهای دیگر منتشر شده در سال 1387 ایران میبینم، هرچند نمیتوانم کیفیت «برف و سمفونی ابری» نوشتهی پیمان اسماعیلی را انکار کنم، که خود کتابی کامل هست، اما آنچه «مرگبازی» را برای من برتر میسازد، جنبههای پیوند خوردهاش با زندگی امروزی مردمان شهری است، در حالی که «برف و سمفونی ابری» در گذشتهي محلی نویسنده میگذرد، و هویتی را عنوان میکند که برای من غریب است، و همچنین پیمان اسماعیلی نمیگذارد خودم را در داستان راحت احساس کنم و من را گیج میکند.
3 – شماس شامی – مجید قیصریه – نشر افق
مجید قیصریه رمانی نوشته است، که با استفاده از گذشتهی تاریخی و هویت معنوی-مذهبی ایرانیان، هنوز هم یک رمان جذاب و خواندنی است، که خواننده را درگیر تعصبات ذهنی نویسنده نمیسازد. در عین حال، سعی ندارد با صرف بازگویی ماجرای کربلا، اشک شنونده را به زور بیرون بکشد. بلکه به دنیایی کاملا مجزا سرک میکشد، و با استفادهیی موفق از کلیشههای این ژانر، روایت خویش را از زبان شخصیتی مسیحی و اهل روم باستان باز میگوید، که خود ماجرا را درک نمیکند، اما آشفتهی فاجعهیی است که رخ داده است. «شماس شامی» صرفا برای انسان مذهبی و ایدئولوژیک نوشته نشده است، بلکه خوانندهیی عام میطلبد، که میتواند اثر را بدون توجه به ذهنیت مذهبی نویسنده درک کند، و از خواندن کتاب خود لذت ببرد. و این موفقیتی است قابل تحسین. استفاده از هویت معنوی ایرانیان برای ساختن ادبیات قدمی است که بیشتر نویسندگان ایرانی از آن دوری میکنند، اما مجید قیصریه با همین هویت، توانسته اثری موفق خلق کند.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.