قربانی ادبیات
یک – چشمهایم بشدت درد میکنند. نباید پشت مانیتور نشسته باشم. باید در اتاق تاریک به سقف نگاه کنم تا التهاب چشمهایم خوب شود. ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. آمدم و گوگل ریدرم را چک کردم و ناامید شدم.
دوم – وبلاگ خوابگرد پیشنهاد جایزهی ادبی داده است، که بیاییم و بهترین رمان و بهترین مجموعه داستان منتشر شده به سال 1387 را انتخاب کنیم. قرار بود دیروز بیایم و متن فراخوان را در وبلاگام منتشر کنم. ولی چشمهایم نگذاشت.
سوم – دوستان لطف کردهاند و یا سیاه سیاه هستند یا سفید سفید. از یک طرف متن منتشر میشود و به خوابگرد میتازند و از یک طرف متن منتشر میشود و از فراخوان تعریف میکنند. دوستان سیاه لطف کردهاند و گذشته را پیش میکشند تا ادبیات را قربانی اختلافات درونی خود بکنند. دوستان، بس نیست؟
چهارم – من همان موقع که متن فراخوان را در گوگل ریدرم دیدم و ایمیل رضا شکراللهی را هم خواندم، جواب دادم که از طرح حمایت میکنم. و البته، مثل همیشه نظر خودم را میگویم. چشمهایم درد گرفت و از اینترنت یتیم شدم تا امروز که دیدم موجها بلند شدهاند.
پنجم – خجالت میکشم. خجالت میکشم که به عنوان یک مرورگر کتاب، از چهل و یک مجموعه داستان منتشر شده در سال 1387، فقط هفت تایشان را خواندهام. خجالت میکشم که از 41 رمان منتشر شده در این سال، فقط نه تایشان را خواندهام. و از کل هر دو لیست، فقط یک رمان دیگر در نوبت مطالعهام هست.
ششم – ادبیات را قربانی اختلافات خودتان نکنید. بگذارید ما قربانی مهربانی ادبیات باشیم. همیشه فکر میکردم که لازم نیست دوستان ممیز کتابهایمان را تکه تکه کنند، خودمان سر فرصت همه چیز همدیگر را جرواجر خواهیم کرد. و دارم همین تماشا میکنم.
هفتم – چشمهایم که بهتر بشوند، یک متن مفصل در مورد جایزه مینویسم. میبخشید که این پست تند است، ولی باید برگردید و دوباره نگاه کنید که سر چی داد و هوار راه انداختهاید.
هشتم – برایم مهم نیست که خوابگرد این فراخوان را داده. اگر حسین جاوید هم فراخوان میداد، حمایت میکردم. هر وبلاگنویس ادبی دیگر هم که چنین فراخوانی میداد، حمایت میکردم. مگر مساله ادبیات نیست؟ واقعا مساله برایتان چیست؟
نهم – احتمالا نباید توضیح بدهم که بشدت عصبی هستم.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.