کتاب داستان همشهری
سالها پیش در یکی از روزنامهها خواندم که یکی از معتبرترین روزنامههای اسپانیا هر ماه یک رمان منتشر میکند و مجانی ضمیمهی روزنامه عرضه میشود. به این شکل، یک اثر تیراژی حدودا سیصد هزارتایی پیدا میکند. همانجا چقدر دلم خواست که یک چنین چیزی در ایران داشتیم، اینکه یک کتاب داشته باشیم که روزنامهها چاپ کنند و با تیراژ بالا، با قیمتی خیلی ارزان در اختیار خواننده قرار بگیرد. روزنامهی «شرق» چند شمارهی ویژهنامههایی داستانی منتشر کرد که بعدها در جاهایی مانند «کارگزاران» هم دنبال شدند. اما این چیزی نبود که ایدهآل باشد. کتاب «پنجشنبههای همشهری» هم در حقیقت یک جزوهی کمبرگ است که چنگی به دل نمیزند. مخصوصا که موقع فروش، اغلب کنار روزنامه گذاشته شده و همه آن را برنمیدارند.
بهمن ماه امسال بود که دکههای روزنامهفروشی تهران، در یک روز برفی، شروع به پخش اولین نسخهی «کتاب داستان همشهری: کتاب آذر» کردند. کتابی در دویست و سی صفحه، کمی بزرگتر از قطع جیبی، در کاغذ گلاسهی نرم، در تیراژ یکصد هزار نسخه و بهای هزار تومان. این خیلی نزدیک به ایدهی یک کتاب ایدهآل برای همهی خوانندگان فارسی زبان است،که جایی مانند «موسسهی همشهری» مدتهاست امکانات چاپ و انتشار آن را داشت، فقط ظاهرا همت کار وجود نداشت که به لطف مهدی قزلی، سردبیر مجموعه و دیگر دبیران کتاب (حامد هادیان – دبیر اجرایی، علی فارسینژاد – بخش ترجمه، مجید کاظمی – مدیر هنری، منصور بلدزاده – صفحهآرایی، مرتضی یزدانی – طرح جلد) توانست در اختیار خواننده قرار بگیرد.
چاپ کتاب در ایران راحت نیست، حتا اگر مال موسسهی همشهری باشد، کتاب متعلق به ماه آذر است، ولی در میانهی بهمن ماه توزیع شد. این نشان از مشکلات همزاه چاپ کتاب دارد، اما کیفیت کار نفس راحتی به چشم خواننده میآورد: کاغذ خوب، صفحهآرایی جذاب و عامپسند، استفاده از یک خطرسم مناسب، ویراستاری مناسب، کمترین تعداد غلطهای چاپی و املایی ممکن و خیلی چیزهای دیگر مانند چاپ تمام رنگی صفحات، که تقریبا در نمونههای ادبیات داستانی مطبوعاتی دیگر ما دیده نمیشوند. کار حرفهیی انجام شده است و این خیلی خوب است، البته به شرط تداوم، به این شرط که ما واقعا هر ماه شاهد تولد یک جلد دیگر از چنین مجموعهیی باشیم.
موضوع دیگر خوب این اثر، نامهاییست که در مجموعه مطلب دادهاند: شما میتوانید نوشتههایی روان و متناسب را از فتحالله بینیاز، ناصر غیاثی، سیامک گلشیری، داوود غفارزادگان، فرهاد جعفری، رضا امیرخانی، چیستا پثربی، عرفان نظرآهاری، محمد قانونپرور و ... بخوانید.
خوبی دیگر مجموعه، تقسیمبندی جذاب آن است که برای هر گروه خوانندهیی مطلبی در خود دارد. شما میتوانید یک مرور نسبتا مفصل بر آثار نادر ابراهیمی بخوانید، و یک سلسله مطالب ترجمه شده دربارهی الکساندر سولژنستین (قویا این قسمت را توصیه میکنم،) همچنین یک گزارش خوشمزه از حمید باباوند بخوانید که از نمایشگاه کتاب فرانکفورت میگوید و البته عکسهای جالبی هم ارائه کرده. بخش «در این ماه» برای ما از آدمهای ادبی مهمی میگویند که در این ماه بهدنیا آمدهاند. «دوئل در کافه»، سلسله مطالبی در مورد «کافه پیانو» است. و بعد یک سلسله مطالب کوتاه «مرور کتاب» میخوانید و سرانجام از صفحهی 82 مجله وارد بخش داستان میشوید و مجموعهیی متنوع از داستانهای ایرانی و ترجمه دربرابر چشمان شما قرار میگیرند. البته اصلا انتظار داستانهای قوی ادبی نداشته باشید. مهدی قزلی در سرمقالهی خود با نام «ادبیات داستانیای که ما میشناسیم» در بیانیهیی در شش بند، اعلام کرده که به دنبال داستانهایی میروند که مخاطب عام داشته باشند. شما در این کتاب واقعا چنین داستانهایی میخوانید: داستانهایی برای همه.
بخش «داستان» مجله خود تقسیم میشود به: «داستانی از کتاب»، «داستان کوتاه»، «داستان راستان»، «داستان ترجمه»، «داستانک»، «بریدهی یک رمان»، «داستان کهن» و «بازخوانی داستان کهن». یک سوم آخر مجله هم پرونده و مطالب جدیتر است. «خاطرات چند نویسنده از تولد انسان»، «عادات نویسندگی»، «زادگاه من»، «وبگشت»، «تاکسینوشت»، «کتاب ادبی» و سرانجام یک پروندهی مفصل دربارهی ترجمه، که بخش اصلی آن این سوال است: اصلن ترجمههای آثار فارسی به زبانهای دیگر، در بازار جهانی کتاب، فایدهیی دارد؟ و در نهایت، آخرین بخش مجله، «داستان دنبالهدار» است که نفیسه مرشدزاده آن را مینویسد.
با قحطیای که ما در مجلات ادبی داریم، خود من ترجیح میدادم که «کتاب داستان همشهری»، از ب بسمالله تا آخر همهاش داستان بود. یک کتاب دویست صفحهیی پر از داستان که میتوانست مخاطب خود را داشته باشد، اگر درست کار کنید، همهی زنهای خانهدار و نوجوانها و جوانهای ادبیات دوست چنین چیزی را با این کیفیت و قیمتی هزار تومانی میخرند. ولی ظاهرا قرار است ما هم داستان داشته باشیم و هم مطالب ادبی فرهنگی. خوب، این مبنای کاری «موسسهی همشهری» است. باید منتظر ماند و دید شمارههای بعدی «کتاب داستان» چه درخواهند آمد.
و واقعا خسته نباشید.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.