کلمههای من برای نگریستن به واقعیت، شعری از اَلن گینزبرگ
همین شعر را در اینجا به انگلیسی بخوانید
واقعیت مسالهی
تشخیص مقدار واقعی
بودن الان دنیاست.
زمان جاودانگی است،
نهایت و ثبات؛
همه فرشتهاند.
رمز و راز بهشت
در تغییر کمال است:
جاودانگی محض.
تغییرها! ماشینها همیشه
به پایین خیابان میرانند.
چراغها روشن و خاموش میشوند.
همه چیز صاف و ساده و عالیست؛
همه چیز را
بالای میز میبینی.
صدفهای باز روی میز،
رانها را کرمها میبلعند
توی بشقاب. حرکت ِ
تغییر زیباست،
درست مثل فرم ِ
داخل و بیرون موجودات.
بعد: فرآیند تمایز
پر از جزئیات با یک
چشم باز منتظر شروع
تغییراتی نوی
مورد علاقهی جهانی واقعی.
اینجا ما سرتاسر از
جزئیات بیخودی پر شدهایم که
در بهشت رویایشان را میدیدیم.
جهان یک کوه
از گه است: و میخواهد
همهاش را پایین بپاشد، باید
مشت مشت خالیاش کرد.
مردها با فاحشههای غمگین
توی خیابان رودخانه زندگی میکنند و
زنهای فاحشه به جای جاودانگی فقط
چند چوق دلار و یک عالمه
حقه گیرشان میآید
در جستوجوی عشق فیزیکی
در بهترین راهی که میشناسند،
زنها تا حالا اصلن از شغلهای
شاد یا حسادتهای زناشویی یا
تفاوتی توی قلب نشنیدهاند:
یا به اینها به چشم خودشان فکر نکردند،
که همهاش میشود مزخرفترین اندوه ممکن.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.