همین شعر را در این‌جا به انگلیسی بخوانید

 

واقعیت مساله‌ی

تشخیص مقدار واقعی

بودن الان دنیاست.

 

زمان جاودانگی است،

نهایت و ثبات؛

همه فرشته‌اند.

 

رمز و راز بهشت

در تغییر کمال است:

جاودانگی محض.

 

تغییرها! ماشین‌ها همیشه

به پایین خیابان می‌رانند.

چراغ‌ها روشن و خاموش می‌شوند.

 

همه چیز صاف و ساده و عالی‌ست؛

همه چیز را

بالای میز می‌بینی.

 

صدف‌های باز روی میز،

ران‌ها را کرم‌ها می‌بلعند

توی بشقاب. حرکت ِ

 

تغییر زیباست،

درست مثل فرم ِ

داخل و بیرون موجودات.

 

بعد: فرآیند تمایز

پر از جزئیات با یک

چشم باز منتظر شروع

 

تغییراتی نو‌ی

مورد علاقه‌ی جهانی واقعی.

این‌جا ما سرتاسر از

 

جزئیات بی‌خودی پر شده‌ایم که

در بهشت رویای‌شان را می‌دیدیم.

جهان یک کوه

 

از گ‌ه است: و می‌خواهد

همه‌اش را پایین بپاشد، باید

مشت مشت خالی‌اش کرد.

 

مردها با فاحشه‌های غمگین

توی خیابان رودخانه زندگی می‌کنند و

زن‌های فاحشه به جای جاودانگی فقط

 

چند چوق دلار و یک عالمه

حقه گیرشان می‌آید

در جست‌وجوی عشق فیزیکی

 

در بهترین راهی که می‌شناسند،

زن‌ها تا حالا اصلن از شغل‌های

شاد یا حسادت‌های زناشویی یا

 

تفاوتی توی قلب نشنیده‌اند:

یا به این‌ها به چشم خودشان فکر نکردند،

که همه‌اش می‌شود مزخرف‌ترین اندوه ممکن.