مروری بر کتاب ِ «ترس و لرز» نوشتهی سورن کیرکگور
کتاب ِ پرسش ها: در ستایش ِ ایمان ِ مردی به نام ابراهیم
توضیح: یافتن فرصتی برای خواندن نوشتههای سورن کیرکگور فرصتیست لذت بخش. زیبا مینویسد و ذهن آدمی را درگیر خود میسازد. «ترس و لرز» مشهورترین کتاب اوست. کتاب را پاییز سال هشتاد و شش، رشت که بودم خواندم و این متن را نوشتم به نیت رادیو زمانه، که نپسندیدند و منتشر نشد. بعد هم فرستادم برای روزنامهی کارگزاران و آنجا هم منتشر نشد. حالا متن را در وبلاگ بخوانید. کتاب فوقالعادهییست. فقط حوصله میخواهد و دقت. تجربهش کنید.
ترس و لرز. سورن کیرکگور. ترجمه عبدالکریم رشیدیان. تهران: نشر نی. چاپ ششم: 1386. 1650 نسخه. 173 صفحه. 2000 تومان.
فهرست: مقدمه /ترس و لرز: پیشگفتار/ سرآغاز/ مدیحه برای ابراهیم/ مسائل/ پیشگفتار/ مساله یکم/ مساله دوم/ مساله سوم/ پایان سخن/ یادداشت ها
«اگر کسی به سوی من آید و از پدرش، مادرش، زنش، فرزندان اش، برادراش، خواهرانش و حتی از زندگی خودش نفرت نداشته باشد مرید من نتواند بود.»
برگرفته از انجیل لوقا. صفحه ی 99 کتاب
در سال ِ 1842، رابطه ی مردی با نامزد خود بهم می خورد، مرد سرگشته، با این وجود که اصل مسئله کنار رفته است، هنوز در یک دوگانه گی گرفتار است: یک دوگانه گی (پارادوکس) که او را در خود، تا پایان عمر گرفتار خویش نگه داشت؛ دوگانه گی قدم برداشتن و گرفتن تصمیمی بزرگ. تصمیمی که زندگی ِ انسان را تا پایان ِ عمر تحت الشعاع خود قرار می دهد. این مرد، بعدها یکی از مهم ترین کتاب های خود را تحت تاثیر اتفاقی که برایش افتاده بود، در ستایش مردی نوشت که توانسته بود بر چنین پارادوکسی فائق آید و به خاطر تصمیم اش، در تمام زمان ها جاودان شده است: ابراهیم خلیل، که پسر خود را به قربانگاه می برد، او را زیر پای خود، به قصد قربانی شدن، خنجر بر گردن می کشد. اما خدای، گوسفندی را به جای پسرش می فرستد تا به خدا هدیه شود. «ترس و لرز» یا نام کامل آن، «ترس و لرز، غزل دیالکتیک،» کتابی که این مرد، سورن کیرکگور می نویسد، در قرن بعدی، با ظهور مردانی چون ژان پل سارتر و آلبر کامو، جایگاه خود را در جهان پیدا می کند، وقتی که فلسفه ی اگزیستیالیسم، نقش انسان در زندگی و مسئله ی انتخاب را بررسی می کند. سورن کیرکگور، فیلسوف ِ شهیر دانمارکی، مردی بود که اندیشه هایش، جهان را تا سال ها پس از عبور او از این دنیا، در یافتن پاسخی برای سوال هایش، درمانده نگه داشته بود.
* * *
«در زمانه ی ما هیچ کس در ایمان توقف نمی کند، بلکه همه از آن فراتر می روند ... در زمان گذشته چنین نبود؛ ایمان وظیفه ی مادام العمر بود، زیرا می اندیشیدند که قابلیت ایمان در چند روز یا چند هفته اکتساب نمی شود.» (پیشگفتار، صفحه ی 33 کتاب.)
یوهانس دو سلینتیو، یکی از نام های مستعار ِ کیرکگور بود که بر پای پیشگفتار کتاب امضا زده است، پیشگفتاری که از همان ابتدا خواننده را در سیلابی از سوال ها، ابهام ها و فرضیه ها غرق می کند، کیرکگور کار خود را خوب بلد است، چهار صفحه به ایجاز نوشته تا خواننده ی خود را به سرآغاز کتاب برساند، جایی که داستان مردی تعریف می شود که در کودکی داستان ِ زیبای ِ آزمایش ِ ابراهیم را شنیده بود:
«و خداوند ابراهیم را امتحان کرد و به او گفت اسحاق، یگانه فرزندت را که دوستش می داری برگیر و به وادی موریه برو، و در آنجا او را بر فراز کوهی که به تو نشان خواهم داد به قربانی بسوزان.»
نقل از کتاب مقدس. صفحه ی 36 کتاب.
داستان ابراهیم را از زبان راوی می شنویم، روایتی داستانی و همراه با توضیحات در مورد مردی که از سوی خدا (یا شیطان؟) مامور شده تا عزیزترین دارایی اش (پسرش) فدا کند. می تواند؟ توان اش را دارد؟
* * *
«اگر هیچ آگاهی ابدی در انسان نبود، اگر در بنیاد همه چیز تنها نیروی وحشی جوشانی نهفته بود که با پیچ و تاب در هیجانات ِ ظلمانی هر چیز بزرگ و هر چیز بی مقدار را خلق می کرد، اگر در بنیاد همه چیز خلائی بی انتها و سیری ناپذیر پنهان بود زندگی جز نومیدی چه بود؟» (صفحه ی 40 کتاب، مدیحه برای ابراهیم.)
تاریخ و کتاب مقدس به ما می گویند که ابراهیم بر تردید خود غلبه کرد و توانست قدم بزرگی بردارد: به قربانگاه برود و با دست ِ خویش، فرزند خویش را بر خاک بیافکند. چاقو بکشد. اما داستان به سادیگ همان چند جمله ای است که در کتاب مقدس می خوانیم؟ سورن کیرکگور در این مورد شک دارد، او سعی دارد به داستان ابراهیم نزدیک شود، صرفا نزدیک شود، چون او بار ها در کتاب خود تاکید می کند که نمی تواند ابراهیم را بفهمد. با این حال داستان ابراهیم از بزرگ ترین رویداد های بشری است. «زیرا آن کس که با جهان ستیز کرد با چیرگی بر جهان بزرگ شد، و آن کس که با خویشتن نبرد کرد، با چیرگی بر خویشتن بزرگ شد، اما آن کس که با خدا زورآزمایی کرد، از همه بزرگ تر بود.» (صفحه ی 41 کتاب.)
تمام حرف هایی که کیرکگور تا پنجاهمین صفحه ی کتاب می زند، صرفا طرح مسئله است. برای نزدیک شدن به سوال هایی که ذهن فیلسوف ِ ما را پر کرده اند. سوال هایی که کتاب ِ «ترس و لرز» برای آن ها نوشته شده است. این چنین است که به بخش «مسائل» می رسیم و باز هم یک پیشگفتار دیگر رو به روی مان، کیرکگور وسواس گونه سعی دارد ذهن خواننده ی خود را هم آماده و در عین حال درگیر با مسئله ی ابراهیم نگه دارد تا هم بتواند آن چیزی که از این ماجرا فهمیده را بیان کند، هم همراه با داستان هایی که در کنار ماجرای ابراهیم می آورد، بتواند دنیا را آن گونه که درک کرده توصیف کند و با تمام این مسائل، سوال های خود را هم بپرسد. کتاب ِ «ترس و لرز» در حقیقت یک روایت کوتاه فلسفی نیست، متنی است موجز و خلاصه از جهان بشریت، که در آن هنوز انسان ها رودررو با تردیدهای ابراهیمی هستند.
«من نمی توانم ابراهیم را درک کنم، به یک معنا تنها چیزی که می توانم از او بیاموزم حیرانی است. اگر مردمان گمان می کنند که با ملاحظه پایان داستان می توانند به سرای ایمان وارد شوند، در اشتباه اند ... زیرا عصر ما به ایمان و معجزه آن در تبدیل آب به شراب بسنده نمی کند، بلکه فراتر می رود و شراب را به آب مبدل می کند.» (صفحه ی 62 کتاب.)
* * *
مساله یکم: آیا تعلیق غایت شناختی امر اخلاقی ممکن است؟
آزمون، وسوسه، اضطراب، پریشانی، پارادوکس، در حقیقت زندگی روزمره هراسان، مسائلی که در هر لحظه با آن روبه رو هستیم (آدم هایی مثل سارتر بعد ها نام «انتخاب» را بر روی آن گذاشتند) و درگیرشان می شویم. کیرکگور در اولین سوال فلسفی خود، می خواهد به این موارد نزدیک شود. داستان ابراهیم کمک می کند تا بتواند چارچوبی برای پرسش ها و بحث هایش بسازد.
مساله دوم: آیا تکلیفی در برابر خدا وجود دارد؟
«اگر بگوییم هر تکلیفی در اصل تکلیفی در مقابل خداست؛ اما اگر نتوانیم چیزی بیش از این بگوییم در واقع در عین حال گفته ایم که هیچ تکلیفی در برابر خدا نداریم.» (صفحه ی 95 کتاب.)
پارادوکس ایمان و رابطه ی انسان با خدا، وظایف اش و جایگاه و حقوق اش، و مسئله ی وسوسه، گناه، عشق و نفرت در دومین مساله ی کیرکگور رودرروی خواننده قرار می گیرند و این ها دومین بخش ِ اصلی ِ کتاب را می سازند.
مساله سوم: آیا ابراهیم در پنهان داشتن مقصودش از سارا، از العارز و از اسحاق اخلاقا قابل دفاع است؟
زیباشناسی، اخلاق، ایمان و خدا و مسئله ی مهم عشق. رابطه ی انسان ها (و دو انسان) با همدیگر. و سکوت. و پنهان کاری. و این سوال اساسی که آیا باید به حرف آیم؟ و این سوال که، آیا شنونده ای هست؟ و مساله ی شعر. و چند داستان ِ اسطوره ای برای روشن شدن این مسائل. کیرکگور در عین اینکه به اصلی ترین سوال های خود رسیده است (عشق از هم گسیخته ی او عامل اصلی نوشته شدن این کتاب شهیر ِ فلسفه بود،) در همان زمان خود را برای به پایان بردن کتاب آماده می کند: نتیجه گیری ها کم کم در میان کتاب ظاهر می شوند.
* * *
«آیا این عصر به راستی به ظهور پیامبری نیازمند است تا موضوعی برای خندیدن داشته باشد؟ و یا بهتر است چنین پیامبری به او آنچه را که فراموش کرده است یادآوری کند؟» (صفحه ی 133 کتاب.)
کتاب ِ 173 صفحه ای سورین کیرکگور را می توان به سادگی «کتاب پرسش ها» نام نهاد. مثل هر فیلسوف دیگری، مرد ما هم از میان ِ اضطراب ها، آشفتگی ها و پارادوکس های درونی اش سربرآورده تا دنیا را آن گونه که دیده است توصیف کند و در این توصیف، تصویری تازه از جهان، به خواننده ی خود هدیه دهد.
با وجود اینکه کتاب ِ «ترس و لرز» یک نمونه ی کلاسیک از یک اثر مهم فلسفی است و بیش از یک قرن از انتشار آن می گذرد، هنوز تازه است. هنوز لبریز از مسائلی است که برای خواننده ی امروزی، می تواند جذاب باشد. البته یک پیش شرط برای درک اولیه ی کتاب لازم است: بتوانی مساله خدا و ایمان را بفهمی (نه الزاما به آن معتقد باشی.) تا کتاب را اساسا بتوانی بخوانی. اگر سوال خدا، ایمان و رابطه ی آن با زندگی در ذهن خواننده باشد، «ترس و لرز» کتاب لذت بخشی است. مگر نه، خواننده از همان ابتدا به جبهه گیری در برابر کتاب می پردازد و کتاب، به جای درک شدن، به صحنه ی نبردی بی حاصل بدل می شود، که شاید هدف واقعی کیرکگور هم همین باشد.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.