مهربان باش، شعری از چارلز بوکوفسکی
همیشه از ما میخواهند
تا دیدگاه
آدمهای دیگر را بفهمیم،
اهمیت ندارد عقایدشان چقدر
عقبمانده
احمقانه یا
نفرتانگیز باشد.
از آدم خواسته
میشود
تا اشتباه کلی آنها،
زندگی هدر رفتهی آنها را
با مهربانی
تماشا کند،
مخصوصا اگر آنها
پیر باشند.
اما سن
کل چیزی است که ما داریم،
آنها بد
پیر شدهاند،
چون آنها
بدون هدف
زندگی میکردند،
آنها از دیدن
امتناع میورزیدند.
اشتباه آنها نیست؟
پس اشتباه کی است؟
اشتباه من؟
از من میخواهند تا
دیدگاهم را از آنها
مخفی کنم،
به خاطر ترس از
ترس آنها.
سن، جنایت نیست
اما شرمندگی
زندگی عمدا
هدر رفته
در میان تعداد زیادی
زندگیهای عمدا
تلف شده
چرا،
این
جنایت
هست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۳:۸ ب.ظ توسط سید مصطفی رضیئی
|
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.