توضیح: چهارشنبه از مشهد خارج شدم. از مسیر مازندران به رشت رفتم. جمعه صبح هم انزلی بودم و بعد تالش. آخرسر شنبه صبح تهران بودم تا چهارشنبه ظهر که دوباره به مشهد برگشتم. سفر خیلی خوبی بود، هرچند آن‌قدر سرم شلوغ شده بود که تقریبا هیچ‌کسی را ندیدم. توی راه، تصویرهای ذهنی‌ام را یادداشت می‌کردم. این پست، چهار‌‌تای اولی این نوشته‌هاست.

 

1

 

بی‌تو

عروسک پنبه‌یی کوچکی

شدم

در سایه‌های خودش

دل‌شکسته.

 

2

 

تو

که

در

مه

غرق

شدی

شش‌های

من

را

بادبان‌های

کتانی

قایق

پر

کرد

از

سکون.

 

3

 

نمی‌خواستم ببینم

تو

غرق می‌شوی

دست‌هایم را از هم گشودی

پلک‌هایم را به لبخندی باز کردی

به موهایم دست کشیدی

و شاهدم کردی

دنیایی از هم پاشید.

 

4

 

لباس‌هایم بدون تو

دست‌های بی‌حرکت مترسکی

هستند

آویخته بر صندلی کوچکی

در تاریکی

گریه می‌کند.