ماه می سال 2004 یکی از هم‌کلاسی‌های دانشگاه دستم را گرفت و نشستیم توی یک کافی‌نت درب‌و‌داغان یک صفحه در بلاگ‌اسپات باز کردیم با نام مستعار آن روزهای من: سودارو. این صفحه ماند سه سال برای من و هشت‌صد پست وبلاگی که نوشتم و دست‌آورد آن سال‌ها هم نمایش‌نامه‌ی «اتاق» (اینجا و فایل دوم اینجا) اثر هارولد پینتر بود که عباس معروفی لطف کرد در «گربه ایرانی» منتشر کرد و در گردون ادبی هم گذاشته شد. سر جریان نامه‌های حمایت از دوستان فمینیستی، وب‌لاگ سودارو فیلتر شد. من هم‌ بقچه‌ام را بستم و رفتم پیش حسین جاوید در کتاب‌لاگ (اینجا). آن موقع تازه از «جشن کتاب‌» آمده بودم بیرون و مرتب در «جن و پری» می‌نوشتم.

 

روزها و ماه‌ها از یادم رفته است، از طریق سعید کمالی دهقان مرتبط شدم با دبیر صفحه‌ی کتاب خارجی روزنامه‌ی شرق. اولین مطلب‌ام صفحه‌بندی شده بود که روزنامه توقیف شد. آن مطلب هم ماند تا چند هفته بعد در روزنامه‌ی «تهران امروز» به لطف امیرمهدی حقیقت منتشر شود. بعد بیش از بیست بار در روزنامه‌ی «تهران امروز» مطلب نوشتم تا توقیف شد. در «کارگزاران» از همان اولین شماره‌ها مطلب داشتم و تقریبا هر هفته یک بار (میانگین) یک نوشته منتشر شد. همه در صفحه‌های کتاب و کتاب هنر. و البته «کارگزاران» هم توقیف شد. در این میان متفرقه هم جاهای دیگر نوشته بودم. که البته همه‌ی این‌جاها (به جز «اعتماد» و نشریات محلی) توقیف شدند و صفحه‌ی ما در «کتاب‌لاگ» هم ف‌ی‌ل‌ت‌ر شد، آدرس جدیدش هم ف‌ی‌ل‌ت‌ر شد و آدرس بعدی‌اش هم ف‌ی‌ل‌ت‌ر شد.

 

این سومین بار است که می‌نشینم خودم را معرفی می‌کنم برای صفحه‌ی «سودارو». هر بار مجبور شدم صفحه‌ی قبلی را ترک کنم. سال‌هاست دارم می‌جنگم تا خودم را دنیای کتاب و کلمات، دنیایی که دوست دارم و به آن عشق می‌ورزم نگه دارم. خیلی سخت توانستم خانواده را راضی کنم که اجازه بدهند «ادبیات انگلیسی» بخوانم. هفده ماه سربازی من را از همه چیز زندگی دور کرده بود. هفده ماه که هی از این سمت ایران به آن سمت می‌دویدم و همه چیز در نوعی خواب می‌گذشت. چند هفته‌یی‌ است که سربازی تمام شده است. می‌خواهم دوباره شروع کنم به زندگی. البته این‌بار کار سخت‌تر است. فشار فرهنگی از همیشه بیشتر است.   

 

این وب‌لاگ را درست کردم برای نوشتن. می‌خواهم از ادبیات حرف بزنم و سینما و تئاتر و موسیقی و تمام چیزهای فرهنگی هنری که نظرم را جذب می‌کنند. و البته در این میان اگر چیزی هم جایی منتشر شد، یک نسخه‌اش را در وب‌لاگ می‌گذارم. یعنی این سومین نسخه‌ی سودارو، ترکیبی‌ست از هر دو وب‌لاگ قبلی که داشتم. اولی که فقط از زندگی خودم می‌گفت و دومی که فقط برای ادبیات بود.

 

مرسی که به این‌جا سر می‌زنید. ممنون.