سایهبازی: مروری بر نمایشنامهی «شش شخصیت در جستجوی نویسنده»
منتشر شده در روزنامهی اعتماد ملی، یکشنبه سوم خرداد 1388، صفحهی 9 (لینک پیدیاف)
شش شخصیت در جستجوی نویسنده. لوئیجی پیراندلو. بهمن فرزانه. تهران: نشر پنجره. چاپ اول: 1387. 1650 نسخه. 2500 تومان.
صحنهی نمایش آمادهی تمرین «بازی طرفین» نوشتهی لوئیجی پیراندلو است. کارگردان و آدمهای پشت صحنه و بازیگران حاضر میشوند و تمرین میخواهد شروع بشود که در سالن باز میشود و شش شخصیت پا به سالن میگذارند و از کارگردان طلب یک نویسنده میکنند، نویسندهیی که بازی آنها را بر روی کاغذ بیاورد. مشهورترین نمایش لوئیجی پیراندلو (1867 تا 1936) نویسندهی ایتالیایی برندهی جایزهی ادبی نوبل، از این خط داستانی جذاب را برای نگراش مشهورترین نمایش عمر خودش استفاده کرده است. زمانی که تئاتر تشنهی رسیدن به فرمهای جدید بود، در سال 1921 این نمایش در رم و میلان بر روی صحنه رفت و در اولین شهر تماشاگران را عاصی و در دومین به تحسین واداشت. نمایشی که بعد از آن مرتب بر روی صحنه رفت و تا امروز که ترجمهی آقای فرزانه به دست ما برسد، از نوشتههای جاودان تئاتر قرن بیستم بوده و هست. آقای فرزانه علاوه بر این نمایشنامه، پنج جلد گزیدهي داستانهای کوتاه و ده نمایشنامهی دیگر آقای پیراندلو را از ایتالیایی به فارسی برگرداندهاند که نشر پنجره قرار است به تدریج آنها را به بازار بفرستد.
در طول نمایش، تماشاگر درگیر یک روند دوگانه میشود، اولی داستان است، جایی که مادری گریان (نماد غصه) همراه دختر جوان و زیبا و شیکپوش خویش (نماد نفرت) و همسر اولاش (نماد عذاب وجدان) و پسر جوان گوشهگیر و عاصیاش (نشان نفرت) و همینطور دختر و پسر کوچک و همیشه ساکتاش روی صحنه حاضر میشوند. مادر، همسر اول و پسرش را ول کرده و با مردی رفته است که از او سه فرزند دارد. حالا که دو ماه از مرگ آن مرد میگذرد، پیش همسر سابق خود بازگشته است، بیاطلاع از این موضوع که دخترش به خاطر فقر مجبور به تنفروشی شده است و اولین دیدار او با همسر اول مادر خودش بوده است، دیداری که ناتمام ماند و حالا میخواهند در میان بحثهای تند بین شخصیتها و البته بحثهای جدی کارگردان و هنرپیشهها، این داستان را بازسازی کنند، چیزی که پردهی اول را میسازد و در پردهی دوم، داستان را به سمت یک تراژدی هولناک پیش میبرند. تراژدی که تماشاگر را هراسناک برجای خود باقی میگذارد و دوباره، شبح شخصیتها در میان صحنه ظهور میکنند، که آنها شخصیت هستند، همیشه وجود دارند تا سرنوشت مختوم خویش را روایت کنند.
دومین موضوع پیشبرندهي نمایش، بحثهای جدی بین آدمهای حاضر بر صحنه در مورد نمایش، تئاتر، واقعیت و تخیل، تماشاگر و هنرپیشه، هنرپیشه و شخصیت واقعی و خیلی چیزهای دیگر است که آقای پیراندلو گیرا جابهجای صحنهها قرار دادهاند. حتا خواندن نمایش هم درگیر کننده است: باز کردن اثر برابر است تا دنبال کردن آن تا آخرین خط، بیآنکه قدرت بستن کتاب را داشته باشید. شش شخصیت، واقعیتر از دیگر عوامل و زندهتر روی صحنه میآیند و هم واقعیت را بازی میکنند و هم نمایش را. کارگردان که در ابتدای نمایش وسوسه شده است، نمایشنامهنویس هم بشود، برای پیشبردن داستان و تبدیل آن به یک نمایشنامه میسوزد. در حالی که شخصیتها فقط نشستهاند تا واقعیت وجودیشان را بروز بدهند، هنرپیشهها تلاش میکنند تا نمایش بسازند، چیزی مناسب برای صحنهی تئاتر.
این کارناوال پرشور و هیجان ایتالیایی، ترکیبکنندهی نمادهای قرون میانه و امکانات تئاتر مدرن، تماشاگر را با انبوهی از پرسش و ایده و فکر رها میکند تا از سالن خارج شوند و مبهوت این بمانند که واقعن چه شد؟ نمایش چه بود؟ نمایش چیست؟ نمایش چه خواهد بود؟ شخصیت چیست؟ هنرپیشه کیست؟ و... پیراندلو حیرتانگیز در این متن کوتاه 116 صفحهیی خواننده را درگیر همه چیزی میکند که قرنهاست محل اختلاف نویسندگان و تئوریسنهای این هنر باستانی بوده است. بهمن فرزانه به جا درمورد او در مقدمهی اثر نوشته است: «بهرحال جایزه نوبل واقعا حق او بوده است و آنهم نه یکی، بلکه میبایستی سه چهار تا نوبل به او اهدا میکردند.» او نویسندهیی است که خیرهکنندهیی نمایش را در طنزی گزنده و روایتی تراژیک به شما هدیه میدهد.
